خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح



♥ عشق و عاشقی ♥

(¯`*•. مطالب عاشقانه غمگین .... غمکده .•*´¯)

 

بعضی وقتا هست که دوست داری کنـــــــــــــــــارت باشه

و محکــــــــــــم بغلت کنه بذاره اشک بریزی

راحت شی بعد آروم در گوشت بگه:

" دیــــوونه مــن که باهاتــــم "


 
دلـَ ــمــ

رُمـآن عاشقانهـ می خــواهـَـد

که تـــ ـو آن دخترک بالآ بلــ ـنـد ِ

زیبا رویش بـآشی

و مَـ ـن پسرکی سر بـه هـَـ ـوا

کــ ه با تمـآمـِ سر بـه هــ ـوا بودن هایـَش

به راه آورد تـــو و دلــَ ـت را.
+ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ساعت 19:1 بـ ه قـلمـ رضا

آينده مون ،آينده ای  روشن

                                حرف جدای رو نزن با من

فردای خوبی پيش رومونه

                                 دنيا به رفتار تو مديونه

حالا كه خوبيت عاشقم كرده

                                اين عاشق دور تو ميگرده

از هر كس و هر چيز بهتر باش

                                با من از اين هم مهربونتر باش

تركم نكن

                من بی تو بيمارم

ديوونه وار

                   دوست دارم

من پيشتم

                   تنهات نميزارم

تابا منی هيچكی نميتونه

                              قلب  تورو  از غم بلرزونه

تا با منی پشت سرت كوهه

                              روزهای تو بی درد و اندوهه

هرچی كه تو دستامه ميـبخشم

                              دنيای من شعرامه ميـبخشم

ميـبخشم از عمرم به تو حتی

                               وفتی نباشی ميرم از دنيا

تركم نكن

             من بی تو بيمارم

ديوونه وار

               دوست دارم

من پيشتم

              تنهات نميزارم

+ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 ساعت 11:15 بـ ه قـلمـ رضا

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم

آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی

بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است

آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت

بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت

خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو

دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو

محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت

چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من

قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است

آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را        

 میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....

در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام

تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود

گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت

عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی      

 دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه

خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم

+ سه شنبه دهم تیر 1393 ساعت 0:38 بـ ه قـلمـ رضا

 

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی


با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی


همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل


ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست


ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت


میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهایت،به وسعت دنیای بی همتایت


هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی،امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای خاطره های به یادماندنی


همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام 

 

 را میگویم حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت، که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند


چه با شوق میخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را گفتی دستهایم گرم است، گفتم عزیزم


 این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است،


هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است،


چقدر قلبت زیباست...


چه بی انتهاست قصر عشق تو و من چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ، در کنار تو


تویی که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر


میخوانمت تا دلم آرام بماند

+ شنبه سی و یکم خرداد 1393 ساعت 13:55 بـ ه قـلمـ رضا

 

 

دلم کو؟

دلم را در کدام جاده جا گذاشته ام؟

جاده ی عشق؟!

دلم در دست کیست؟

دلم را چه کسی برداشته؟

تو...؟!

من دلم در دست توست؟!

ولی الان که دیگر دیر است...

من مدت هاست از این جاده گذر کرده ام...

+ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ساعت 21:48 بـ ه قـلمـ رضا
 

رفتم

بی خبر از تو

بی خبر از روزگاری که دلم را از دلت جدا کرد

این جا نفسی نیست که بی تو آن را خواست

واین جا بی تو رنگی بالاتر از سیاهی دارد

دلگیرم از این خاطره ها

دلسردم از این فاصله ها

دل نگرونم نباش عشق من

غریبی جایت را برایم پر کرده است...

 

+ شنبه بیستم اردیبهشت 1393 ساعت 9:23 بـ ه قـلمـ رضا

چه لذتی داره صبح تو بغل عشقت چشاتو واکنی

و بوسه بارونش کنی

صورتتو ببری نزدیک صورتش گرمی نفساتو رو پوستش حس کنی

لبخند بزنی و بگی

صبح بخیــــــــــــر عزیز دلـــــــــــــــــــــم




+ شنبه ششم اردیبهشت 1393 ساعت 16:38 بـ ه قـلمـ رضا

من این شب زنده داری را دوست دارم

من این پریشانی را دوست دارم

بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم

گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم

چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن

را دوست دارم

بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را

دوست دارم

چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم

به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم

من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست

دارم

هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم

مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم

مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را

دوست دارم

من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم

بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم....

تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم....

هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت

دارم

من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه

خشکیده و بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم....

من این شب زنده داری را دوست دارم

اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم...

بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من این

حساب اشتباه را دوست دارم....

+ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ساعت 19:49 بـ ه قـلمـ رضا

تا آنجا که نفس در سینه است ، یک نفس دوستت دارم

تا آنجا که دنیایی هست و من زنده در این دنیا ، دوستت دارم

تا اوج آسمان ، به رنگ عشق ، به رنگ روشنی ها ...

تا آنجایی که کسی نمی بیند ، تا جایی که کسی نمی آید ، دوستت دارم 

و از نهایت بی نهایت میگذرد ، نه شبیه لیلی و  نه مثل مجنون قصه ها لیلی و مجنون ها می آیند و میروند در 

این روزها ، هرکسی ادعای دیوانگی دارد در این دنیا 

من نه مجنونم و نه فرهاد تو ، من هستم عشق بی همتای تو ، من برای توام و تا ابد در قلب تو 

ما برای هم زنده ایم ، نه به عشق دیگران ، این حکایت همیشه میماند در عشقمان !

و آنکه ادعا کرد عاشق است و دل زد به دریاها ، رفت به سوی آن دنیاها ، هنوزم نمی فهمد معنای واقعی 

عشق را ، من عاشقت شدم و یک قدم پا گذاشتم ، تا رسیدم به تویی که همین سوی 

دنیایی، در کنار همین ساحل دریایی ! 

تو همین جایی در قلب من ، به خاطر عشق گذشتیم از هم ، تا از این گذشتن ها تنها عشق بجا بماند 

نفرت و فراموشی ها در همانجا بماند ، تا یکجا برسیم به هم ، همانجا قدم بزنیم در کنار هم 

برویم و برویم تا برسیم به نهایت عشقمان !

با تو رسیدم تا آنجایی که دلهایمان به آرامش می رسند ، قلب هایمان طعم واقعی باهم بودن را می چشند 

نه در اینجا تاریکی است و نه دلهره از آنهایی که خاموشی را به همراه خود دارند!

تا آنجایی که هیچ کس جز من و تو نمی بیند دوستت دارم ، حالا با این چشمان زیبایت عمق قلب مرا

ببین که تا کجاها دوستت دارم ...

+ پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 ساعت 17:1 بـ ه قـلمـ رضا

بـه چـشـمـهـایـت بگــو . . .

نـگـاهـم نـڪـنـنـد ...

بـگـو وقـتـے خـیـره ات مـے شـوم

سرشـاטּ بـه ڪـار خـودشـاטּ بـاشـد . . . !

نـه ڪـه فـڪـر ڪـنـے خـجـالـت مـے ڪـشـم هـا . . .

نـه !

حـواسـم نـیـسـت . . .

عـاشـقـت مـی شـوم . . .

+ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ساعت 13:55 بـ ه قـلمـ رضا
سلام سال نو همگی مبارک

جا داره همین جا  از دوستانی که لطف کردن و عکس سفره ۷سینشونو فرستادن تشکر کنم .

.

همه عکسا زیبا هستن ماشالا سلیقه همتون عالیه  . ولی هرکدوم از سفره ۷ سینا به نظرتون قشنگ بودن بگین تا

ببینیم    کدوما بیشتر مورد پسند قرار گرفتن .

.

ممنون

شکلک های محدثه


... ادامـ ه حرفـامـ ...
+ شنبه نهم فروردین 1393 ساعت 1:40 بـ ه قـلمـ رضا

 

باز هفت سین سرور

 

                      ماهی و تنگ بلور

 

سکه و سبزه و آب

 

                  نرگس و جام شراب

 

باز هم شادی عید

 

                  آرزوهای سپید

 

باز لیلای بهار

 

                 باز مجنونی بید

 

باز هم رنگین کمان

 

                باز باران بهار

 

باز گل مست غرور

 

                باز بلبل نغمه خوان

 

باز رقص دود عود

 

               باز اسفند و گلاب

 

باز آن سودای ناب

 

              کور باد چشم حسود

 

باز تکرار دعا

 

               یا مقلب القلوب

 

یا مدبر النهار

 

               حال ما گردان تو خوب

 

راه ما گردان تو راست

 

               باز نوروز سعید

 

باز هم سال جدید

 

              باز هم لاله عشق

 

خنده و بیم و امید

 

             عــــیـــــــــــد شــــــمــــــــــامـــــــــبــــــــارکـــــــــــ

 

+ شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 ساعت 9:32 بـ ه قـلمـ رضا

از کوچه پس کوچه های قلبم روی خاک کویر تو پرسه میزنم .

به کجا خواهم رفت لمس دست تو خواب نیست پل ها شکسته است.

شبها آسمان هم دیگر لالایی نخواهد گفت.

افسوس گهواره ام خالیست.

تو به یاد چه کسی نشسته ای؟

جاده تاریک است و کوچه بن بست.

 

+ شنبه هفدهم اسفند 1392 ساعت 10:8 بـ ه قـلمـ رضا

 

اسمش را ميگذاريم : دوست مجازی اما آنسو يك آدم حقيقي نشسته است . . .

 

خصوصياتش را كه نميتواند مخفي كند . . .

 

وقتي دلتنگي هايش را مينويسد وقت ميگذارد برايم . . .

 

وقت ميگذارم برايش . . . نگرانش ميشوم . . .  دلتنگش ميشوم . . .

 

وقتي در صحبت هايم ،‌ به عنوان دوست ياد ميشود . . .

 

مطمئن ميشوم كه حقيقي ست ، هر چند كنار هم نباشيم . . .

 

من برايش سلامتي و شادي آرزو دارم هر كجا كه باشد . . .

 

 

♥♥♥ همه شما دوستانم در دنياي مجازي  رو دوست دارم ♥♥♥

+ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ساعت 17:15 بـ ه قـلمـ رضا

دلم میخواست تمام آدم های دنیا دلشون صاف بود وطعم عشق را حس میکردن.

طعم درد جدایی رو حس میکردن و میفهمیدن وقتی عاشق از معشوق جدا میشه و معشوق را با کس

 دیگری میبینه چه حالی میشه.

خدایا چه کار کنم دردم را به کی بگم؟

به هر کسی که میگم هنوز دوستش دارم میگه دیوانه ام.

غم دلم را به کی بگم؟

اما دیگه مهم نیست چون عشق ما یک طرفه است.

من قلب خود را از او پس میگیرم و آنرا در اعماق دلم مدفون میسازم.

شبهای تاریک را دوست دارم چون یاد آور خاطراتی خوب برای من است.

ستاره های آسمان را دوست دارم چون نورشان مثل نور کمی است که در اعماق قلبم   

       سوسو میکند  و هنوز امید به زنده ماندن دارد.    

ابرها را دوست دارم چون عشق را میفهمند و به حالم گریه میکنند.

سرما را دوست دارم چون آوازی غم انگیز به همراه می آورد.

گرما را دوست دارم چون نگذاشت قلبم مقلوب و سرد شود.

بهار را دوست دارم چون گلهای سرخ به همراه می آورد همان گلی که او دوست داشت.

تابستان را دوست دارم چون گرمایش مانند سوزش عاشقی میباشد.

پاییز را دوست دارم چون به یاد لحظاتی می افتم که او مانند برگهای پاییزی مرا زیر پای خود 

          خرد کرد و من همچنان هنوز عاشقانه دوستش دارم.

زمستان را دوست دارم چون غم های مرا در پشت برفهای سپیدش پنهان میسازد.

خدا را دوست دارم چون مهربان است .

چون فقط اوست که وقتی از عشق سخن میگویم مرا دیوانه خطاب نمیکند.

اما از جدایی نفرت دارم چون او بود که دستهای مارا از هم جدا کرد و من دیگرهیچوقت او را  

         متعلق به خود ندیدم.

اما هنوز امیدوارم به دیدن دوباره او هر چند که دیگر دستهایش گرمی همیشگی را ندارد.

و من بعد از رسیدن به این آرزو با خیال راحت چشمها یم را میبندم و از این دنیا به آن دنیا سفر میکنم.

هنوز به دیدن او زنده ام

چرا؟

نمیدانم

چون هنوز دوستش دارم.

چون دلم برایش تنگ شده.

چرا مرا نخواست؟

چرا رهایم کرد؟

چرا مرا کشت؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟


 
+ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ساعت 10:39 بـ ه قـلمـ رضا
 

میدونی چی بیشتر از همه آدمو داغون میکنه :

 

این که هر کاری در توانت هست براش انــــجام بدی ،

 

آخــــرش بـرگرده بگه : مگه من ازت خواستم .

همهٔ رابطه‌ها با جملهٔ " تو با بقیه فرق داری " شروع میشه . . . 

 

و به جمله " تو هم مثل بقیه ای " ختم میشه . .

+ شنبه نوزدهم بهمن 1392 ساعت 18:25 بـ ه قـلمـ رضا

یکم بیشتر هوای اینایی که مارو میخندونن داشته باشیم ، اونا تو تنهایی هاشون بیشتر غصه می خورن ...

آمدی بشنوی بمانی


آمدی شنیدی، رفتی!حالا سال‌هاست دیگر


کسی از لب‌هام نشنیدَه‌ست: "دوستت دارم"


+ جمعه یازدهم بهمن 1392 ساعت 18:57 بـ ه قـلمـ رضا


طراح : صـ♥ـدفــ